تبليغاتX
گوسفند زنده
فارغ از باورهای مذهبی و غیر مذهبی و فلسفه های شل و سفتی که پیرامون خدا وجود داشته ممکنه یه عقاید و نیمچه یافته هایی نیچه گونه ! در مورد خدا مطرح شده باشن که حداقل ارزش نوشته شدن تو وبلاگ رو داشته باشه

سوالهایی که در مورد خدا وفلسفه ی وجودی کائنات وجود داشته همواره ذهن ها روبه خود مشغول و آخاندها و دیگر موجودات نچسبِ چسبنده به دین رو از پاسخ دادن به اونا معلول و کلا در حال ِ حال کردن با عبارت " حتما حکمتی بوده دیگه" مشاهده شده اند یا اینکه اگه قضیه بغرنج تر شده باشه خیلی شاعرانه :> شایسته نیست که در مورد خدایی که به ما حیات و نعمت داده اینقدر بد گمان و شکاک باشیم !

سوالی که اینجا مطرح هست اینه که:> جونت بالا بیاد بگو چه مرگته خو؟ آفرین ! چه سوال خوبی ! خب من اگه سر کلاس تاریخ پنجم دبستان نشسته بودم و طوری شـاشم گرفته بود که باد کردن مثانه ی خودم رو تو عالم معنا می دیدم و معلممون به هیچ عنوان اجازه خروج از کلاس رو بهم نمی داد ممکن بود این سوال برام پیش بیاد که :> خدا ، این شـاش دیگه چی بود؟ و قلبا به این باور می رسیدم که تو کار خدا نقص هست و چیزهای بدردنخور هم تو آفرینش خدا هست و غیره ! اما امروز که 8 – 9 سال از کلاس تاریخ پنجم دبستان میگذره ممکنه احساس اینو نداشته باشم که شاش چیز بیخودیه ! خیلی هم کاربردیه ! وزنه ها رو متعادل تر می کنه ! اینکه احساس کنی ترکیبی از شاش و گه و خون و گوشت و اینها هستی ممکنه درجه ی غرور و ادعات رو بیاره پایین ! اگه انسان ترکیبی لطیف تر از این بود میدونی طغیانش سر به کجا میزد؟ اینا همه ش فلسفه داره ! الکی که نیست !

به هر حال ! مسئله خیلی کلیه ! و همونطور که میدونیم خدا یه روز هوس میکنه آدم بسازه و میسازه و تو بهشتش به اولی و دومی یه حالی میده بعد هلشون میده به طرف زمین ! اونام بچه پس میندازن وطبق این نمودارهای گلدکوئیستی تعدادمون زیاد میشه ! هزاران سال هم از عمرمون میگذره ! الانم 6 – 7 میلیارد تا هستیم ، سال 2010 میلادی هم هست و حال شما چطوره؟

خیلی ساده هست ! میشه تصور کرد که هیچ اتفاقی نیافتاده !ولی خدا هیچ از خودش پرسیده خیلی از این آدمایی که دارن نفس میکشن هیچ دلشون میخواسته وجود داشته باشن یا نه؟ واقعا کسی درخواست خلقت داده؟ من؟ تو؟ درخواست خلقت دادیم آیا؟ من درخواست دادم چه شکلی باشم یا چه تریپی باشم؟ تو چه خونواده ای باشم؟ نه ! همه چیز جبری یا بهتر بگیم جبری شانسی چیده شد و طبعا فقیر و غنی / بالا و پایین / خوشبخت و بدبخت شدن ما زاییده ی شرایطی بود که ناخواسته درش قرار گرفتیم !

جهنمش ! کسی احساس نمیکنه فقط خاصیت بچه ترسوندن داشته باشه؟ بشین عبادت کن وگرنه میسوزونمت ! این منطقیه؟ درسته؟ همچین عبادتی ارزش داره اصلا؟ خدا به این نیاز داره؟

نتیجه گیری: با توجه به توضیحات فوق و اینکه خدا خیلی دوسمون داره هنگام حساب کتاب که خیلی هم گند زدیم و روانه جهنم هستیم و اینا ، همین سوال از طرف ما به جانب خدا مطرح هست و خلاصه اینکه تیر آخره دیگه ! خدا میمونه و وجدانش

این سوال که : اینا که داری میگی همه درست ، ولی اساسا من درخواست خلقت داده بودم؟؟

با تشکر !!

 

نوشته شده توسط علی در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 |
یک: فـیلـ.تر شکن حق ماست و اینترنت بی سـانسور حق ملت ماست و گوز و گوز

دو : احسنت احسنت  ، صحیح ، داداش یه برنامه فــیلـ.ترشکن توپ نداری ؟ خیلی گیرم ! هر چی نصب میکنم زرتی میگوزه !

یک :(سکوت)

دو : چی شد ؟ کجایی؟

یک: (سکوت)

دو : حداقل یه سوت بزن بدونم هستی !

یک : (سکوت)

دو : چرا جواب نمیدی ؟ ک..ک..بی پ..و ما.. ک.. تو د...

نوشته شده توسط علی در شنبه هفدهم بهمن 1388 |
حس بدیه ! حس این مسیر یه طرفه ی گُه ! هیچ راهی برای جبران گذشته نیست ! حتی اینکه آینده درخشانی هم داشته باشی ! کما اینکه زمان حال هم مثل خر داره میگـاد ! زمان حال گــائیدمت ! با تشکر

نوشته شده توسط علی در شنبه هفدهم بهمن 1388 |
یه تو گوشی خور فوق العاده ای شدم  ! هی به م تو گوشی میزنن ! اون سطحی که بهش سطح توقعات میگن رو گه مالی می کنن ! اون روزنه ای که از توش افق فردا رو دید میزنم مسدود می کنن !! اون دستی که واسه شکار موقعیت ها دراز می کنم رو قطع می کنن ! اون برنامه هایی که واسه مفرد مونث غایب دارم رو کنسل می کنن ! اون کیه که اینکارا رو می کنه آخه؟ هر هر هر؟ سرطان !!

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 |
تریپ آدم کول بودن و باهوش بودن و مخاطب عبارت " خیلی باحالی" گشتن از علایق انسانها بوده از دیر باز ! این تریپ ها حتی توی وبلاگستان * هم مشاهده شده !

وبلاگستان : مکانی مجهول و گشاد که دقیقا مشخص نیست کی به کی است و ذکر شده که انسانها در آن از ادا و اصول مختلفی استفاده می کرده اند – محل رفت و آمد انسانهای با شعور و گاه روشنفکر !!
نوشته شده توسط علی در سه شنبه بیست و دوم دی 1388 |
در خوشبینانه ترین حالت ، زندگی ام می افتد توی یک سراشیبی فریبنده ، و من سُر خور سُر خوران می شوم پنهان می روم دور ، نه به معراج ، نه به دیدار خدا ، نه به ابدیت ، نه به سوی کمال ، اینها دست نیافتنی اند . جریانی روی همین زمین ، زیر همین آفتاب ، زندگی باز به گذر ثانیه ها افتاده است ، گذر ثانیه ها . توی فال قهوه ام هم حتی چیز دلخوش کننده ای نیست ، زندگی معمولی معمولیست ، زندگی ... معمولی معمولیست ، قلبم بیکار ِ بیکار است ، قلبم ... بیکار ِ بیکار است !
نوشته شده توسط علی در شنبه نوزدهم دی 1388 |
بازی وبلاگی به دعوت مسعود

سیستم این بازی اینطوریه که شما باید به پنج مورد از خصوصیات خودتون که تا حالا واسه خوانندگان وبلاگتون رو نکردین ! اعتراف کنین و پنج نفرم دعوت کنین که همین کارو بکنن 

مال من !!

۱.هر چند من رفیق باز نیستم ولی اگه واقعا یه رفیق واقعی پیدا بشه جونمم براش میدم ولی مسلمه که این تریپ ها دیگه خز شده (البته مسعود کیمیایی اعتقاد داره خز نشده !!) و در دوره ای که آدم ها در وحشی تر شدن پله های ترقی رو طی میکنن رفیق خوب کجا بود؟

۲ . خیلی از این حرف هایی که تو وبلاگ میزنم بیرون اصلا نمیشه گفت !! بیرون پره از آدم های سطحی که گوش به این حرفا نمیدن ! در نتیجه حرف زدنم یه جور دیگه میشه ! نکته ش اینه که تو وبلاگستان با آدم های کمی عمیق تر و فرهیخته تر ! سر و کار دارم !! که باعث همچین استقبال شایانی از وبلاگ بنده شده و بنده الان نگین وبلاگستان هستم و اینا !!

۳ . آدم خوش باوری هستم ! بقیه میگن ساده هم هستم ! خداییش فکرشو میکردی اصلا؟

۴ . شخصیت شناسی خوبی دارم ! گاهی حتی با خندیدن اطرافیان به موضوعات مختلف شخصیتشون رو میسنجم ! اگه با کسی سفر برم که دیگه تشهد و سلام طرف رو خونده شده بدونین !! ینی چیز جدیدی واسه رو کردن نخواهد داشت !!

۵ . دیگه؟ امممم ! همون مازوخیسم آقا ! اینجا و اونجا نداره ! من نگران خودمم !! مثلا طرف پیشنهاد پولدار شدن با سرمایه ی 1 میلیونی میده ! تضمین هم میکنه ! خیلی هم کارش درسته ! ولی من که قانعم ! کی حوصله ی پول زیاد رو داره؟ به قول دوستی برو باو !

دعوتی ها : افشینعباس ، محمد ، آرمان ، سحر ،سانی ، فرناز ، سعید (این ۷ تاس که؟ ول کن بابا ! کی به کیه؟)

نوشته شده توسط علی در چهارشنبه شانزدهم دی 1388 |
قسمت مشاوره روانشناسی مجازستان رو کسی دیده تا حالا؟ خانم یا آقای مجروح و دلخسته میاد از افسردگی یا وسواس شدید  یا شکست عشقی خودش میگه بعد روانشناس مربوطه طرف رو به آرامش و مقابله با سختی ها دعوت میکنه (بدون استثنا تو تمام جواباش میگه  ، حتی در مورد مشکل مثانه ی بیش فعال طفل شاشوی دو ساله !) چن تا جمله مثبت و" اعتماد به نفس بالا بر" هم قالب میکنه و آخر کار هم یاد آور میشه که با توکل به خدا (چی هست؟ ) انشا الله که بر تمام مشکلات غلبه می کنید و ال و بل ! نمیشه اینقد گه نباشی آخه؟ اینقدر چیزای تکراری و غیر کاربردی به اون بنده خدا ها نگی؟ آقای روانشناس !

نوشته شده توسط علی در سه شنبه پانزدهم دی 1388 |
 اکثرا خلا و کمبود عاطفی نسبت به جنس مخالف دارن بعد وقتی یکی یه جورایی این خلا رو براشون پر می کنه توهم اِشغ و دوست داشتن ِ طرف بهشون دست میده  در حالی که هیچی هم نیست پس : دوست داشتنی که از شناخت حاصل شده باشه به مراتب ارزشش بالاتره !

                                   از کشفیات خودم !! (علیه آلام و المرضُ و السرطان !)
نوشته شده توسط علی در جمعه یازدهم دی 1388 |
 

اگر کسی احساس می کند اندکی درک در این زمینه دارد لطفا به سوال زیر پاسخ دهد ! سپاسگزارم

سرگذشت خدا از زمانی که با انسانها مواجه شد !! کدام گزینه است ؟!

الف – آدم ها را آفرید و به حال خودشان گذاشت و ژست هر چه بادا بادی به خود گرفت و بیرون گود نشست و تماشا کرد !

ب – آدم ها را آفرید و سرنوشتشان را نوشت و اختیار را به دستشان داد اما در سرگذشتشان به همان اندازه که خودشان دخیل بودند دخالت داشت

ج – آدم ها را آفرید و سرنوشتشان را نوشت و اختیار را به دستشان داد اما هر چه او خواست شد و اختیار انسان ها محدود شد به چیزهای سطحی و زودگذر !
نوشته شده توسط علی در سه شنبه هشتم دی 1388 |
اول از همه اینکه خیلی وحشتناکه که حدود یک ماه فقط یه پست داشتم چون خیلی افراطی اعتقاد دارم که وبلاگ جای چیز نوشتنه (خسته نباشم) چیز نوشتن به شکل مکرر و روزمره حتی ، اما اگه بدونین این چن وقته چه به سرم اومد و چه زورهایی میزدم و چه ژانگولر بازی ها ، خلاصه یک مقطع خرکی از زندگی من بود که گذشت ! و این آرامش نسبی یی که بدست آوردم یه چیزیه شبیه آرامش پس از طوفان ! هر چند که بعضی مشکلات هنوز باقیست !

دوم اینکه مکاشفات و ملاخضات زندگی تمام آدما شاید به یه اندازه باشه ! فقط باس دقت کرد و درس گرفت ! خوب زندگی کردن خیلی بیشتر از هر چیز دیگه ای به خود آدم بستگی داره ! اینو قبلا بهش اعتقاد داشتم اما وقتی یه موضوع خیلی مهم رو شانسی و شاید به کمک دست تقدیر متوجه شدم (من یه چیزی میگم شما یه چیزی میشنوی ! موضوع خیلی مهم و اشک در آر ! موضوعی در حد دگرگون شدن زندگیم ! ) فهمیدم که ما بیشتر از اینکه بخوایم بازی بدیم ، بازی میشیم

سوم اینکه اگه اعتماد به نفس داشته باشی دو حالت داره : یا میشه یا نمیشه

اما اگه خدای نکرده اعتماد به نفس نداشته باشی یه حالت بیشترنداره  ،  نمیشه ! پس اعتماد به نفس داشته باش عزیزم ! (هوئق!)
نوشته شده توسط علی در پنجشنبه سوم دی 1388 |

بدبختی ، بد شانسی ، استیصال و نداری را خدا خیلی خوش خوشانه اینستال کرد در آن ویندوزی که زندگی ِ من بود از قضا !

....

نوشته شده توسط علی در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 |
۱ - رمان کوری نوشته ساراماگو که معرف حضورتون هست ! یک لحظات نابی از به گند کشیده شدن زندگی انسان ها داره در حد فضا ! کلی حال داد !

۲ - آقا ، وقتی بهش گفتم سی و سه سال از زندگیت می گذره هنوز آشق نشدی ! خیلی مستاصل گفت آشق کی بشم ؟ دختری که با پنجاه تا پسر می خوابه؟! نشونی هم داد ! من هم حالا دختری رو میشناسم که با پنجاه تا پسر می خوابه ! چه اشتهایی ! چه تنوعی ! چه گه خوریهای زیاد از حدی !

۳ - رئیس جمهور ما هنوز هم سفر استانی میره و از ایرانی آباد و آزاد صحبت میکنه و من در عالم مثال معاویه رو می بینم که از حرکات و ظلم ها و ریاکاری های محمود کف بُر شده ، چه اینکه محققاً دست بالای دست بسیار است !

۴ - این جمعه ها هم دیگه شورشو در آوردن ! احساس میکنی که زندگیت به طرز مضحکی به مرخصی میره ! (باز خوبه که به گ.ا نمیره)

۵ - این پست بابالنگدراز رو بخونین ! اگه یه واکنش مثبت در کل وبلاگستان وجود داشته باشه پایه بودن واسه همین حرکات هست !

نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و نهم آبان 1388 |